محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3789
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : آنگاه از بلخ حركت كرد و از نهر عبور كرد و با پانزده هزار كس ، در ترمذ فرود آمد ، در جزيره اى كه هماكنون جزيرهء عثمان نام دارد به سبب آنكه عثمان در آنجا فرود آمد . گويد : عثمان به سبل و طرخون نوشت كه پيش وى آمدند و موسى را محاصره كردند و بر او و يارانش سخت گرفتند . موسى شبانه بيرون آمد و سوى كفتان رفت و از آنجا آذوقه گرفت و بازگشت و دو ماه در تنگناى حصار بود ، عثمان خندق زده بود و از شبيخون حذر مىكرد و موسى نتوانست او را غافلگير كند . گويد : موسى به ياران خوبش گفت : « حصارى بودن تا كى ؟ بياييد بيرون شويم و نيك بكوشيد كه يا ظفر مىيابيد يا كشته مىشويد » و هم به آنها گفت : « آهنگ سغديان و تركان كنيد . » گويد : پس ، برون شد و نضر بن سليمان خازمى را در شهر جانشين كرد و به دو گفت : « اگر من كشته شدم شهر را به عثمان تسليم مكن ، بلكه به مدرك بن مهلب تسليم كن » ، وقتى برون شد يك سوم ياران خويش را در مقابل عثمان نهاد و گفت : « وى را به جنگ تحريك نكنيد ، مگر آنكه با شما جنگ اندازد » آنگاه سوى طرخون و ياران وى رفت كه سخت بكوشيدند و طرخون و تركان هزيمت شدند و اردوگاهشان را به تصرف آوردند و مشغول جا به جا كردن آن شدند . گويد : معاوية بن خالد اسلمى به عثمان نگريست كه بر يابوى خالد اسلمى بود و به دو گفت : « اى امير فرود آى . » اما خالد گفت : « فرود مياى كه معاويه شوم است » گويد : سغديان و تركان بار ديگر حمله آوردند و ميان موسى و قلعه حايل شدند ، موسى با آنها نبرد كرد ، اسب وى را پى كردند كه بيفتاد و به يكى از غلامان خويش گفت : « مرا بردار » غلام گفت : « مرگ ناخوش است ، اما عقب سر من برنشين ، كه اگر نجات